پله پله تا یک رنگی

minion

پیوسته گام بر می داریم تا از کثرت به وحدانیت برسیم، اما سوراخ دعا را گم کردیم، به جای آنکه آن آغاز بی انتها را بیابیم، می کوشیم تا تمام کثرت ها را یک رنگ کنیم تا به یک واحد جعلی بدل شود و او را تابو کنیم، گاهی گمان می کنم چه خوب می شد یک قانون کپی رایت داشتیم تا مانع از آن شود که برگزیده آفریدگان از یکتایی خارج گشته و چون مینیونها بدل به موجودات یک شکلی گردد که جز تکرار مکررات کاری راعهده دار نیست.

ادامه نوشتار

کودتا در صدر اسلام

 شاید لفظ کودتا با ریشه فرانسوی coup d’état در دوران امروز شناخته شده تر باشد به خصوص کشور ما در تاریخ پر فراز و نشیب خود حداقل چند کودتا شاخص راتجربه کرده است ولی در ادوار گذشته به خصوص در زمان صدر اسلام این مفهوم مطلقا وجود نداشته اما با کمی ریز تر شدن در تاریخ آن هم با استناد به اسناد مکتوب به جا مانده از آن روزگاران و کمی تامل شاید بتوان ردپایی از کودتا را جستجو کرد. کودتا به تعبیر ادوارد لوتواک در واقع نفوذ به درون قسمتی معدود اما حیاتی از حکومت موجود و استفاده از آن برای گرفتن بقیه قدرت از دولت موجود می باشد.
نوشتار پیش رو با بررسی تحلیلی وقایع رخ داده پس از رحلت رسول گرامی اسلام به خصوص سقیفه بنی ساعده به دنبال یافتن شرایط لازم و کافی است تا شاید نخستین کودتا تاریخ را شناسایی کند.

ادامه نوشتار

من یک فحاش ام، لطفا شغل مرا بیشتر درک کنید!

minions

همه چیز در اینجا مودی است، در یک بازه بلوتوث بورس می شود و کار و زندگی ملت می شود رد و بدل کردن فیلم های خصوصی دیگران، در بازه ای دیگر شبکه های اجتماعی نظیر فیسبوک و اینستاگرام و از این دست، شب و روزمان به چرخ زدن در آن می گذرد، گویی که مزدمان داده اند تا همواره در صحنه حضور داشته باشیم، در یک برهه ناسزا گویی و فحاشی بورس می شود و کارمان می شود سوژه یابی، یک نفر را بیابیم و به هر بهانه ای شده عقده ها و کینه هایمان را سرش خالی کنیم، فرقی هم ندارد داور فوتبال است یا یک شهروند معمولی، البته نباید غافل شویم که بعضی ها وجود دارند که شغلشان فحش دادن است، اصولا از این راه نان می خورند، برایشان فرقی هم ندارد، به کشورها فحش میدهند، به ملت ها فحش میدهند، به عقاید فحش میدهند، به اشخاص فحش میدهند، به خانواده خودشان فحش میدهند، به خودشان فحش میدهند، سلام میکنی فحش میدهند، نگاهشان میکنی فحش میدهند اصلا این گروه بودند که عنوان شغلی فحاش رو به فهرست مشاغل ایران اضافه کردند.

ادامه نوشتار

به یاد فاطمی

fatemi

امروز هجدهم آبان، سالروز شهادت دکتر حسین فاطمی، شهید راه وطن می باشد. در رثای او اگر هزاران سطر بنویسم باز هم کم است، خوشحالم که مجالی فراهم شد تا چند سطری را به آن مرد راه حق اختصاص دهم و اعلام دارم که بعد از گذشت نزدیک به نیم قرن از هنگام شهادت وی، او را به عنوان قهرمان زندگی ام می ستایم. همانطور که در “باور، عقیده و مرگ” هم پرداختم، چراغ هدایت حسین خاموش نخواهد شد و این بار حسین فاطمی، راه جدش حسین را پیش گرفت تا به همگان اثبات کند که برای حق تا کجا باید ایستاد و تاریخ درباره این طفل خلف وطن و آنان که کودتا آمریکایی را به دیکتاتور متواری تبریک گفتند قضاوت خواهد کرد!

ادامه نوشتار

استقبال به سبک ایرانی

Ahmadinezhad

شاید یکی از ویژگی های بارز ایرانیان معاصر علاقه بسیارشان به مدیران، مسئولان، مقامات و بطور کلی هرکسی که قدرتمند است، ثروتمند است، مشهور است یا (در پاره ای از موارد) اندیشمند و عالم است، می باشد.اگر ذره ای (در حد یک اپسیلون هم کافی است) انصاف داشته باشید هم این موضوع را تایید می کنید؛ سرما و گرما، برف یا باران حتی بلایای طبیعی هم مانع از انجام وظیفه نخواهد شد و با تعهد کامل و بی هیچ چشم داشتی؟! این مهم را به جا خواهند آورد. برای امتحان کافی است یک مقام رده بالا را نشان دهی آن وقت دیگر از تیررس ات خارج می شود، کمی پایین تر را که نگاه کنی می بینی اش که تا کمر خم شده است و مشغول اکرام آن بزرگوار است.

ادامه نوشتار

هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید!

Dictators

این عبارتی است که به تازگی وارد ادبیات دیپلماسی ایران شده است ولی پیشینه ای بس طولانی در تاریخ ایران دارد.تیر ماه سال جاری در جریان مذاکرات ایران به گروه ۱+۵، دکتر ظریف،وزیر امور خارجه ایران، در خطاب به موگرینی می گوید :

هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید!

اما به کاربردن این عبارت در یک مذاکره رسمی نیازمند اتکا به پشتوانه ای قوی است، که ردپای آن را در تاریخ پرفراز و نشیب ایران می توان جستجو کرد.برای یافتن پاسخ و آشنایی با خلق و خوی جامعه ایرانی نیاز است که تاریخ را مرور کنیم.

در طی ادوار گذشته هرکس که مدح مردم را گفت و آنان را ملتی شریف، بزرگوار، نجیب، مشروطه خواه، استعمار گریز، فرهیخته و… خواند راه صحیح سوار شدن بر خر مراد را یافت و آنکه بنای تهدید، تمسخر و حقیر خواندن ایشان را گذاشت در چشم به هم زدنی از صحنه روزگار محو شد. مثال در اینباره بسیار است ولی تنها به چند مورد از مهمترین آنها اشاره می کنم.

ادامه نوشتار

باور، عقیده و مرگ

ashoora_04

برتراند راسل می گوید: “حاضر نیستم در راه باورهایم بمیرم، چون ممکن است برخطا باشم!”
با نهایت احترام برای شخص او باید بگویم که من با این نظر وی موافق نیستم و برای من کسی که در راه ایمانش دست از زندگی بکشد انسان بزرگ و قابل احترامی است. توجه داشته باشید که من میان باور و ایمان تمایز قائل هستم، آن حیوانی که به واسطه باورهای خودش جان انسان های بی گناه را می گیرد شایسته مقام انسانیت نیست و ایمان آن است که فطرت پاک انسان با تمام وجود به آن معتقد باشد.

امثال کسانی در راه ایمان جانفشانی کردند تاریخ و به خصوص کشور ما به خود کم ندیده است، دکتر حسین فاطمی، شهید راه وطن یکی از آنهاست. همین که امروز ما جلوی بعثی ها تا کمر خم نمی شویم حاصل  جانفشانی مردمانی با ایمان راسخ است که چون هنگام مرگ فرا رسید لحظه ای نهراسیدند و شتافتند چرا که زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت و معتقد بودند که اگر سر به سر تن به کشتن دهیم، از آن به کشور به دشمن دهیم و پنداری که کشته شدند؟ نه آنها زنده اند چرا که وعده پروردگار است و آنان زندگان  جاویدند و کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد…

ادامه نوشتار

علم در چنگال استبداد

Zahedan

دانشگاه زاهدان را حتما می شناسید، در سال ۱۳۵۳ تاسیس شد و از بابت دو چیز مشهور است، نخست از لحاظ تعدد دانشجو و دیگر به خاطر وسعت فضای سبز که هم کنون سرانه فضای سبز در دانشگاه سیستان و بلوچستان به ازای هر نفر ۳۵ متر مربع می باشد.
اگر نام این دانشگاه را جستجو کنید به شماری ازموفقیت و افتخارات و تصاویر حیرت انگیز از این مرکز علمی جنوب شرق ایران بر می خورید و با خود می اندیشید عجب جای بزرگ و با شکوهی است ولی کمتر کسی خبر از پشت پرده و اتفاقات روی داده در این مجتمع دارد. خود من نیز چندی پیش با مطالعه یک نشریه دانشجویی و مصاحبه با دانشجویان این دانشگاه از حقیقت رخ داد های این دانشگاه آگاهی یافتم و بر آن شدم در این نوشتار به گوشه ای از رنج هم مسلکان خویش بپردازم و جهت وفاداری به متن هم شده عین متن انتشار یافته را در اینجا درج می کنم:

ادامه نوشتار

کلپچ

Picture-of-Shaun-the-Sheep-Coloring-Page
کله پاچه خور نیستم، راستش را بخواهید از دور هم که ببینمش راهم را کج می کنم تا خیلی اتفاقی طور دیداری با شمایل مبارکش نداشته باشم؛ چندی پیش با استارت‌آپی به نام کلپچ آشنا شدم که بر پایه یک ایده ساده ولی حساب شده بود و نشان میداد که به خوبی بازار و نیاز جامعه را شناسایی کرده است. از لحاظ تکنیکی هم پیچیدگی ای خاصی وجود نداشت، فقط یک وردپرس و ووکامرس!
امروز داشتم در آرشیو مجله پیوست چرخی می زدم تا اینکه چند کلیک تا کله پاچه را دیدم، یک مصاحبه
دوست داشتنی با موسس این استارت‌آپ که به خوبی بیانگر این واقعیت است که موفقیت “تنها” در مهارت فنی نیست!

ادامه نوشتار

گوهری به نام خِرد

 

rezamohammadi

آفریدگار متعال قطعا از بابت عربده کشی هایش، قتل و خونریزی هایش، شهوت و شکم بارگی اش نبود که وی را برگزیده آفریدگان نامید، آن زمان که جملگی فرشتگان خود را به آب و آتش زدند که بارخدایا، دانایی و برنایی، اما مگر چه کاستی در ما دیدی که وی را آفریدی؟ او فساد می کند و راه تباهی در پیش می گیرد و ساکت نشدند تا آنگاه که بر ایشان ندا رسید که خاموش گردید که نمی دانید آنچه را که من می دانم و نهایتا به واسطه این عتاب حضرت حق، زبان در دهان گرفتند و نوبت به سرکش عرش الهی شد که آمد و چرخی زد و همانگونه که اعورانه در وی می نگریست و پر پر می زد تا بفهمد این چیست و کاربردش چه می باشد و هیچ از این موجود درنیافت!

ادامه نوشتار