بدیهیات

minions-2

امروزه خیلی چیزها دیگر جزو بدیهیات محسوب می شوند، مثلا لازم نیست به کسی توضیح دهید که خیار سبز است، هر چند شاید در روزگار گذشته همین مسائل کوچک نه تنها بدیهی نبوده بلکه جزو عجایب هم محسوب میشده، مثلا الان گرد بودن زمین چیز شگفت آوری برای کسی محسوب نمی شود ( هرچند که اهل فن همین را جزو یکی از شاهکارها و پر از رموز ناشناخته می دانند) ولی روزگاری بوده که بابت ادعای همین مورد سری تا پای دار رفت!

پس پر واضح است که بدیهیات امروز، روزگاری جزو اسرار بوده تا اینکه پرده از جوانب گوناگونش برداشته شده. انسان نیز موجود زیستی است و ناقص به دنیا می آید و رشد خویش را در طی مراحل بعدی زندگی اش ادامه می دهد، همین انسان به دلیل اینکه نیاز به بقا دارد می بایست متمدن گردد و به همین دلیل مجموعه ای از هنجار ها در طی دوران زندگی به وی آموخته می شود، مثلا دست زدن به آتش برای یک کودک یک کشف هیجان انگیز همراه با ناکامی است در صورتی که همین اتفاق برای یک فرد بالغ نوعی حماقت همراه با ناکامی است و به صورت پیش فرض اگر یک بزرگسال(از نظر عقلی و نه سنی) و یک کودک را با آتش تنها بگذارید هیچ دغدغه ای بابت حوادث خطرناک از جانب آن فرد بالغ نخواهید داشت، و این قضیه در مورد کودک دقیقا معکوس است. پیام و هشدار ها نیز در هر دوره زمانی با توجه به ضعف های فرهنگی و تربیتی آن جامعه صادر می گردند، به طور مثال دانشگاه را در نظر بگیرید، آیا لازم است پیامی بدین منظور که “دانشجویان گرامی لطفا برای خروج از درب خارج شوید و اقدام به پریدن به بیرون از پنجره نکنید!” در کلاس نصب کنند؟ منطقا هیچ آدم عاقلی این کار را انجام نمی دهد و جزو مشکلات جامعه امروز ما نیست و نصب این پیام به علت عدم توازن و تقارن با واقعیت روز جامعه حتی مایه تمسخر می گردد. اما چرا وقتی در همین کلاس و در همان جایگاه تابلویی نصب می گردد که “دانشجویان گرامی لطفا آشغال خود را داخل سطل زباله بیاندازید” دیگر خبری از خنده نیست، بلکه نهایتا بی تفاوت از کنار آن می گذریم، آیا این هم به همان اندازه بدیهی نیست؟ معادله خیلی ساده است، حتی یک کودک خردسال هم می تواند آن را حل کند، یک چیزی در دست ماست به عنوان آشغال و یک جایی تعبیه کردند به عنوان سطل آشغال، حتی اگر بازی حروف برای کودکان دو تا پنج سال هم بود قاعدتا این دو سطر را به هم مربوط می کردند! اما وقتی به آن نمی خندیم و بی تفاوت از کنار آن می گذریم و حتی هنوز هم در فاصله کمتر از نیم متری سطل زباله شاهد ریخته شدن آشغال هستیم نشان دهنده این است که این موضوع مشکل امروز جامعه ما و نشان از عدم پذیرش مسئولیت شهروندی ماست. نصب تابلوی لطفا در بین خطوط برانید در توکیو کاری احمقانه است و حتی ممکن است باعث و بانی این کار به خاطر اصراف کردن برای یادآوری بدیهیات مواخذه شود ولی همین کار در شهری مثل تهران می شود عاقلانه و تازه بازخوردی هم ندارد، حتما هم باید از اهرم فشار استفاده کرد! اینکه نخست وزیر رسمی یک مملکت (ایران) در روزگاری (پس از قاجاریه) بیانیه ای (رسمی) صادر می کند که یکی از بندهای آن می گوید: “قضای حاجت در خیابان ها و کوچه های تهران ممنوع می باشد!” یعنی مشکل آن روز ملت ما این بوده! و حالا می خندیم چون به نظرمان عجیب است، اما عجیب تر آن است که بند های دیگر این بیانیه برایمان عجیب نیست، مثل اینکه عربده زنی در معابر عمومی ممنوع است، کسی حق ندارد حیوانات را در معابر عمومی سر ببرد و… چون هنوز هم داریم با آنها دست و پنجه نرم می کنیم، هنوز هم باید در کوچه از لابلای خون گوسفندی که جلوی کودکان سر می برند تا بلا را از یک خودرو چندصد میلیونی دور کند بپریم و برایمان هم اصلا عجیب نیست، وقتی می گویند جماعتی ریختند و از خجالت فولان شخص درآمدند حتی سری هم تکان نمی دهیم، چون برایمان عادی است، چون هنوز درگیر اینها هستیم، اینکه در سرویس بهداشتی یک مجموعه “علمی و تحقیقاتی” متذکر می شوند که رعایت نظافت نشانه شخصیت شماست! و باز هم رعایت نمی شود یعنی … Badihiشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۵

دیدگاهی درج نشده است

درج دیدگاه